من از تماشای دریا بازگشته ام
از آبی بی کران دقیقه های پر نور
از زیباترین شکل از الهه های باستان
من از
تنهایی زنی برگشته ام
که بعد از عمری درد
به درمان رسیده
از عمری تاریک بودن
به همنشینی خورشید پیوند خورده
اکنون
جز نور از من چیزی نخواهید
حتی اگر
در شبی پر از تاریکی احاطه ام کرده باشند
باران رضاپور
6 مهرماه 98
دارم فکر می کنم
به دستی
که نوازش نمی داند
به پنجره ای که بی خود باز شده
و شهری که شعر نمی خواند
من اینجا چه می کنم !
دارم فکر می کنم
دامن رنگارنگ پاییز
رهگذرانی که در باران زیاد می شوند
و زنی که
بلند بلند می خندد
من اینجا چه می کنم !
چه دروغ بزرگی است
انسان یک روز به دنیا می آید !
یک روز از دنیا می رود !
باران رضاپور
29 مهرماه 98
تصویر در تصویر از لیلا کشیده
عاشق شده تصویری از رویا کشیده
مجبور بوده بی صدا درخود بمیرد
دق کرده تا تصویری از دریا کشیده
دق کرده و بی دست هایت گر گرفته
از زندگی بی چشم هایت پا کشیده
مرگ بدون علتی در رومه
از بی وفایی های این دنیا کشیده
سیگار و خودکار و غمی تا بی نهایت
شاعر شده اندوهی از فردا کشیده
عکس جوانی با عصا در قاب ها بود
تصویری از فردای بی مینا کشیده
باران رضاپور
درباره این سایت